شهاب الدين احمد سمعانى

426

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

كس را با تو كارى نباشد . بو سليمان دارانى به بو يزيد نوشت كه كسى كه به روز غافل باشد و به شب بخسبد هرگز به منزل رسد ؟ بو يزيد جواب كرد : اذا هبّت ريح العناية بلغ المنزل من غير كلف 17 . اگر باد لطف ازلى بجهد به منزل رسد بىمكابدت و كلفت . او جلّ جلاله - مرد 18 را در معصيت مىبيند و مىداند كه توبه خواهد كرد ، وى را حكم از آن توبه كند نه از آن معصيت . در حال مىبيند كه گناه مىكند و / a 143 / مىداند كه نيك خواهد شد وى را از صالحان شمرد نه از مفسدان . وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ . موسى در غضب الواح را بر زمين زد كه كتبها الله بيده با وى عتاب نكرد . سليمان اسبان بىجرم را پى كرد فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ 19 ، با وى خطاب نكرد ، زيرا كه به كرد ظاهر ننگرست به سابقهء ازلى نگرست . گاه به كاهى بگيرد عدل را ، و گاه به كوهى عفو كند رحمت را ؛ به كاهى بگيرد قدرت را ، به كوهى و عظيم‌تر از كوهى عفو كند رحمت را . ما كه در ازل ترا دوستى اثبات كرديم خطّ عفو به گرد تو در كشيديم ، اگر معصوم بايستى ، معصوم آفريديمى ، چنان كه مىبايست آفريديم . گفتهء عزيزان است : لا تثق بمودّة من لا يحبّك الّا معصوما . اعتماد مكن بر دوستى كسى كه ترا جز معصوم دوست ندارد ، اگر ترا عصمت اثبات كرديمى ، از تو همه طاعت و عبادت آمدى و هفوت و زلّت زهره نداشتى كه گرد تو گرديدى ، آنگه كرد تو و كسب تو در وفا با ما شريك گشتى و ما خداوندىايم كه ما را شريك نيست . چنان كه در ذات شريك نداريم در صفات هم نداريم 20 . ما هر كه را دوست داشتيم كار وى بسازيم و خصمان او را كفايت كنيم . من اذى وليا 21 فقد بارزنى بالمحاربة . هر كه با دوستى از آن ما بيرون آمده است ما خصم اوييم . اوّل فريشتگان بودند كه در اين 22 ، سخن گفتند . راست گفتند ليكن چون در تو سخن گفتند خطاب آمد كه باش شما حديث دوستان من به زفان مىآريد ؟ شما مىدانيد كه ايشان با من چه دارند ، نمىدانيد كه من با ايشان چه دارم . شما را از اعمال ايشان با من خبر است ، از اسرار من با ايشان خبر نيست . ديدى كه با هاروت و ماروت چه رفت ، تا قيامت نگوسار ، و با تشنگى بر سر آب زلال فروگذاشته ، آن هر دو زخم‌خوردهء قدح تواند 23 . ابليس را ديدى كه در حقّ تو يك سخن بگفت كه أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ؛ * ملعون ابد گشت ، آن زخم نه زخم ترك سجود بود ،